مرد خائن با زن بی حیا روی تخت بودند که زن حامله اش همه چیز را دید!
زن 28 ساله با سرو صورتی کبود و زخمی به تشریح ماجرای زندگیش پرداخت.
در دوران دبیرستان تحصیل می کردم که یکی از بستگان همسایه مان چندین بار به خواستگاری ام آمد. خواستگارم تک فرزند خانواده بود اما هر بار پدرم به بهانه های مختلف با ازدواج ما مخالفت می کرد ولی من که به خسرو علاقه مند شده بودم آن قدر پافشاری کردم که پدرم به ازدواج ما رضایت داد. روزی که سر سفره عقد نشسته بودم خودم را خوشبخت ترین دختر می پنداشتم و شاد و خوشحال به خسرو پاسخ مثبت دادم.
زمان زیادی از عقدمان نگذشته بود که خسرو را شناختم. او مدام با دوستانش به خوشگذرانی می پرداخت و در مقابل اعتراض هایم مرا مورد ضرب و شتم قرار می داد و هر بار پدر و مادرش با دلداری و محبت هایشان مرا آرام می کردند.
مادر شوهرم معتقد بود که اگر زودتر زندگی مشترکتان را شروع کنید اخلاق خسرو نیز بهتر می شود و دیگر با کار و زندگی اش سرگرم می شود و سراغ دوستانش نمی رود. خانواده خسرو خیلی زود بساط عروسی را به راه انداختند، اگرچه خودش هیچ انگیزه ای برای شروع زندگی نداشت اما باهم زیستن زیر یک سقف را آغاز کردیم.
اما او سرکار نمی رفت و هیچ درآمدی برای خرج و مخارج منزل نداشتیم چرا که او از جانب پدرش مطمئن بود که تمام هزینه های زندگی ما را تامین می کند. با این وجود خانواده ام از اوضاع و احوال من باخبر نبودند زیرا مادر خسرو اجازه نمی داد به پدر و مادرم حرفی بزنم و مدام با بردن به مسافرت و خرید کادو مرا مجبور به سکوت می کرد و نداشتن بچه را بهانه ای برای کارهای خلاف خسرو می دانست با صحبت های مادرشوهرم تصمیم گرفتم باردار شوم.
در دوران حاملگی ام نیز از کتک کاری های خسرو در امان نبودم تا این که یک شب به همراه پدر و مادر شوهرم به میهمانی رفتیم. اما موقع بازگشت به خانه با صحنه زننده ای روبه رو شدم که دیگر طاقت نیاوردم زیرا خیانت های همسرم را با چشمانم می دیدم....
منبع: نوداد
728