عربستانِ ترس خورده و عدم امنیت نشانهای
در کشورهایی که نظام حکومتی در آنها تمامیتخواه است عموما نهادهای وابسته رسمی و مهمتر از آن نهادهای وابسته غیررسمی، سعی دارند با بیانی امیدوارانه این موضوع را به مردم و جامعه بینالملل، بقبولانند که در کشورشان، مشکل غیرقابل حلی وجود ندارد و همه چیز با آرامش در حال پیشرفت است. اما میبینیم که در نقطه مقابل، مردم به چیز دیگری اعتقاد دارند و در مقابل معانی و باورهای نظام خودکامه میایستند.
چطور میشود که در نظام نشانهشناختی یک کشور چنین شکاف عمیقی بین رمزگان حکومتی و رمزگان مردمی به وجود میآید؟ آیا مقامات حکومت زبان مردم را نمیفهمند یا اینکه سعی میکنند با تبلیغ رمزگان خود جامعه را به سوی گفتمانی هدایت کنند که معتقد است کشور در ساحل امن و آسایش به سر میبرد؟
با مطالعه متنهای موجود از سخنرانیهای مقامات ارشد برخی کشورهای در بحران و آستانه بحران به راحتی میتواند دریافت که رمزگانهای نشانهای آنها با رمزگان نشانهای بسیاری از مردمشان و حتی با رمزگان حاکم بر جامعه بینالملل تفاوت دارد و بین این دو فاصله زیادی افتاده است. هرچقدر این جدایی و فاصله رمزگان زیاد باشد شاهد عدم تطبیق این دو حوزه در درک و دریافت معانی یکدیگر هستیم.
به نظر میرسد وضعیت حاکمان کشور پادشاهی عربستان را بتوان با این الگو ارزیابی کرد. آنها در حالیکه هیچ اعتقادی به اصول و ارزشهای حاکم در نظام جهانی ندارند، و نقش مردم در حکومت آنها معادل با صفر است و همزمان در عرصه بینالملل مجری جنایات جنگی بیشماری در کشور فقیر یمن هستند، اما تلاش دارند خود را کشوری حامی حقوق بشر و حقوق زنان و همچنین دموکراسیخواهی جا بزنند. امری که آشکارکننده تعارضات داخلی و خارجی است اما با چشمپوشی دیگران مواجه میشود. عضویت آنها در یکی از کمیسیونهای مهم حقوق بشر سازمان ملل که توسط پول و خرج مبالغ هنگفت ممکن شد در همین راستا قابل توجه است این امر تا جایی پیش رفت که بانکی مون، رئیس وقت سازمان ملل آن را شرماور توصیف کرد.یا زمانی که یکی از نهادهای حقوقی سازمان ملل، عربستان را در یمن به جنایت علیه بشری متهم کرد، آنها سازمان ملل را تهدید کردند کمکهای خود (همان رشوهها) را به آنها قطع خواهند کرد و بدین ترتیب با تهدید و زور، همه آن اتهامات را برطرف کردند و بر ترس خود سرپوش گذاشتند
نشانهشناسان در اینجا دوگونه هنجار را از یکدیگر جدا میکنند: «هنجار عینی یا تحقق یافته» و «هنجار ارزشی».
در توضیح این دو موضوع به طور خلاصه میتوان گفت که «هنجار عینی» به واقعیت اعمال انجام شده برمیگردد و به آن دسته از اعمال و رفتاری گفته میشود که به شکل عینی تحقق یافتهاند. برای مثال برای همه مسجل است که در دنیای معاصر اقبال مردم به مشارکت اجتماعی و نقشآفرینی سیاسی در کشور خود بسیار بیشتر است تا شهروندانی فاقد ارزش سیاسی بودن.
«هنجار ارزشی» در مقابل به آن دسته از رمزگانهای نشانهای اشاره دارد که با معیارهای عرفی و شرعی و یا معیارهای دستوری یک حکومت خاص مطابقت داشته باشد. برای مثال طبق قوانین برخی کشورها حضور اجتماعی زنان یک کار غیرارزشی معرفی میشود.
اما مساله مهم اینجاست: معیار مشخص کننده هنجار غالب یا گفتمان غالب هنجارمند در جامعه، مردم آن جامعه هستند. یعنی آنها هستند که فلان رمزگان را مطابق با روحیه خاص خود میبینند یا بالعکس. بنابراین وقتی که حکومتی این را نپذیرد و اصرار داشته باشد که باید رمزگان ایدئولوژیکی آنها مشخص کننده این هنجارغالب باشد، تعارضها خود را به شیوههای مختلف نشان میدهند.
هرچقدر دستگاه تبلیغاتی تلاش میکند که نظام ارتباطی حکومت و مردم و حتی جامعه بینالملل را تبدیل به یک پروسه هدفمند با مرکزمداری یک رمزگان نشانهای خاص کند اما با توجه به تعارض میان امر عینی و امر ارزشی در سطح جامعه، شاهد این هستیم که در تولید معناهای مشترک و تحقق این مرکزمداری با شکست روبه رو میشود. به همان میزانی که مسئولان حکومتی دم از امید و آرزو و افقهای باز پیش رو میزنند، نظام حاشیهای این رمزگان محوری، سازی مخالف برمیدارد و دم از بیاعتمادی به این حرفها میزند. دقیقا مساله امنیت و عدم امنیت نشانهای نیز همینجاست که مورد بحث قرار میگیرد.
عدم امنیت نشانهای زمانی خود را نشان میدهد، که از زاویه دید یک فرد، رفتاری که او از خود بروز میدهد با هنجار غالب جامعه تطابقی ندارد اما او از این مساله آگاهی درستی ندارد. یا حتی وقتی که فرد با شناخت رفتارهای هنجار و ناهنجار جامعه، آگاهانه دست به رفتاری میزند که با آن هنجارها متعارض است ما با پدیده عدم امنیت نشانهای مواجه هستیم.
سخنان معمر قذافی را به یاد بیاورید. در حالی که تنها یک میدان شهر را در اختیار داشت و مخالفان همه مناطق پایتخت را به تصرف خود درآورده بودند او با سرگردانی میان امر عینی و جایگاه نمادین خود حاضر نبود واقعیت را قبول کند و مهمتر از آن حاضر نبود از رمزگان ناکارآمد خود دست بردارد و مدام سعی داشت با اغراق در این نظام رمزگانی هم به خود آرامش بدهد و هم به معدود طرفداران اطرافش. اما دیگر کار از کار گذشته بود.
همین مساله را در کشورهای دیگر هم میتوانیم ببینیم. آنها به این آگاهی دارند که کاربر نشانههایی هستند که چندان خریداری ندارند اما مجبورند طبق جایگاه نمادینشان آنها را به زبان بیاورند. به نظر میرسد نقش این مقامات در سخنرانیهایی از این دست تنها شکلی نمادین و استعاری به خود گرفته است. این موضع و قرار گرفتن در شرایط عدم امنیت نشانهای باعث میشود که آنها و دستگاه تبلیغیشان دست به یک عکسالعمل اغراقگونه بزنند. برای مثال یک موضوع را یا خیلی مقدس یا در مقابل خیلی تکفیر کنند. این اغراقگونگی یا بیشتصحیحی خود را در شرایط بحرانی بیشتر بروز میدهد.
سخنرانی سلاطین کشور عربستان در سالهای اخیر میتوان اینگونه ارزیابی نمود. رمزگان صادر شده از آنها اکنون نه تنها از سوی مردم کشورشان قابل توجه نیست که سایر کشورها نیز آنچه که انها میگویند باور ندارند. هنجار ارزشی در عربستان در خصوص زنان، هنجاری مبتنی بر عدم مشارکت اجتماعی و عدم رعایت حقوق انسانی آنها در سطح اجتماعی است. این هنجار با ارزشهای جهان معاصر و همچنین ارزشهای حاکم بر بیانیه حقوق بشر کاملا در تضاد است. به همین دلیل است که از فرط ترس، حاکمان سعودی چارهای ندارند جز اینکه دست به «خرید» بزنند. آنها به طور موقت همه چیز را برای خود میخرند. «خرید» نوعی مکانیزم فرار از «ترس» است. همانطور که «سرکوب» معترضان نیز نوعی فرار از ترس محسوب میشود. بنابراین سعودیها «چشمپوشی» نظام جهانی را در خصوص سرکوب معترضان داخلی میخرند. آنها «چشمپوشی» سازمانهای حقوق بشری را در خصوص عدم رعایت حقوق بشر در کشورشان میخرند. آنها «چشمپوشی» سازمان ملل و نهادهای حقوقبشری را در خصوص جنایات جنگیشان در یمن میخرند؛ چرا که آنها ترسخوردهاند. میدانند که نه در درون و در بیرون رمزگان انها فاقد اعتبار و ارزش است و آنها تنها میتوانند با رشوهدادن، خود را از این ترس به طور موقتی رها بخشند. اما بیگمان عدمامنیت نشانهای همواره با آنها خواهد بود.
در نتیجه؛ میتوان گفت که اساسا در این سطوح، اغراق زبانی، باج دادن در یک سطح و خشونت در سطح دیگر، از مولفههای کسانی است که دچار عدم امنیت نشانهای میشوند. این رمزگان نشانهای غلوگونه و اغراقگرایانه را میتوان در سخنان و رفتار بسیاری از تمامیت خواهان یا عمله انها ردیابی کرد، امری که با باورهای توده مردم و ارزشهای حاکم بر نظام بینالملل فاصله بسیار دارد.
دکتر حمید تقیآبادی (یامان حکمت)
15