گلایه بازیگر قصه های مجید از بیکاری/ علت بی توجهی به این بازیگران چیست؟
گلایه جهانبخش سلطانی از بیکاری، بار دیگر زخم کهنه خانهنشینی پیشکسوتان سینما و تلویزیون را تازه کرد.
پرسیدم مشکل از فیلمنامههاست یا اساساً تمایلی به همکاری وجود نداشته؟ مکثی کرد، آهی کشید و آرام گفت: «پیشنهادی ندادند. بالاخره هنر همین است دیگر. ما هم طلبکار کسی نیستیم.» جملههایی ساده، بیادعا و در عین حال تلخ؛ جملههایی که انگار به امضای نانوشته سرنوشت بسیاری از بازیگران باسابقه بدل شده است.
رضا رویگری، با تمام سابقه و محبوبیتش، در دوران سالمندی از بیخبریها و نبود کار گلایه کرد و سعید پیردوست نیز نمونهای روشن از همین چرخه فراموشی است. روایتها متفاوتاند، اما درد مشترک است؛ خانهنشینی، دغدغه معیشت و حس کنار گذاشته شدن.
مخاطبان سالهاست که این تناقض عجیب را میبینند و میشنوند؛ از یکسو خبر بیکاری و مشکلات مالی برخی بازیگران پیشکسوت و از سوی دیگر، دستمزدهای نجومی و گاه عجیبوغریب در شبکه نمایش خانگی. پارادوکسی که نه فقط سؤالبرانگیز، بلکه نگرانکننده است. این شکاف چگونه باید ترمیم شود؟ آیا قرار است پیشکسوتان، تنها زمانی دیده شوند که دیگر در میان ما نیستند؟
به نظر میرسد وقت آن رسیده مسئولان نهادها، تشکلها و صنوف هنری، بهجای صدور پیامهای تسلیت و در دست گرفتن دستهگل برای مزار هنرمندان، در زمان حیاتشان به میدان بیایند و چارهای بیندیشند؛ چارهای برای شأن، معیشت و حضور فعال بازیگرانی که ستونهای خاطرهسازی این هنر بودهاند.
جهانبخش سلطانی و امثال او، بازیگران خاطرهانگیز تلویزیون و سینمای ایراناند؛ سرمایههایی که نباید تنها با حسرتِ نبودشان از آنها یاد کرد. شایسته نیست حاصل یک عمر هنر و تجربه، به خانهنشینی و سکوت ختم شود. این قصه تکراری، اگر شنیده نشود، هر بار تلختر از قبل تکرار خواهد شد.
چرا باید بازیگران تا آخر عمر از بیتالمال حمایت مالی بشن؟ مگر یک بازنشسته معمولی از حمایت جداگانه ای برخورداره؟ دوران پیری و تنهایی برای همه هست و خون کسی رنگینتر نیست