غیبت در چه مواردی جایز است؟

غیبت یعنى در غیاب شخصى کارهاى بد و ناپسند و یا عیوب و نقائص جسمى و اخلاقى او را براى دیگران بازگو کردن و به طور کلى گفتن هر چیزى که غیبت شونده از گفتن آن‌ها ناراحت مى ‏شود.

غیبت در چه مواردی جایز است؟

علماى اخلاق و نیز فق‌ها در این نکته اتفاق نظر دارند که مواردى پیش مى آید که غیبت کردن در آن جایز و حتى گاهى واجب است و این به خاطر عوارض و عنوان هاى خاصى است که بر غیبت مترتب مى گردد. به تعبیر دیگر، غیبت به خودى خود و به عنوان اولى حرام و گناه کبیره است ولى گاهى عنوان ثانوى و تازه آن عنوان اولى را تحت الشعاع قرار مى دهد و در موارد خاصى غیبت مجاز یا واجب مى گردد و این در جایى است که پاى مصلحت مهمترى در کار باشد به گونه اى که حفظ آن مصلحت بر مفاسد بزرگ غیبت غالب و چیره گردد.

از جمله مواردى که داخل در این استثناء است موارد زیر است:

۱- در مورد دادخواهى و رفع ظلم و گرفتن حق که اگر شخص مظلوم افشاگرى نکند کسى به داد او نمى رسد و حق او پایمال مى گردد. این همان چیزى است که قرآن کریم مى فرماید: «لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا بصیرا خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود بدى‌ها را اظهار کند مگر آن کس که مظلوم واقع شده خداوند شنوا و دانا است»

۲- در مورد بدعت گذاران و توطئه گران و کسانى که بر ضد مصالح مسلمین نقشه مى کشند که اگر کار آن‌ها برملا و آشکار گردد مردم به پا مى خیزند و جلوگیرى کامل یا نسبى مى کنند، غیبت این گونه افراد نیز جایز بلکه واجب است.

۳- در مورد مسلمانى که جان یا مال یا ناموسش از سوى دیگرى در خطر قرار گرفته و او آگاه نیست، افشاى این خطر نیز جایز بلکه گاهى واجب است.

۴- در مورد مشورت یعنى در آنجا که کسى مى خواهد مثلا با دیگرى ازدواج کند یا شرکتى تشکیل دهد یا مسافرت نماید و از انسان درباره شخص مورد نظرش سؤال مى کند، در اینجا امانت در مشورت اقتضا مى کند آنچه را مى داند و در مورد آن برنامه تأثیرى گذارد افشا کند، چون پرده پوشى در این گونه موارد خیانت است و خیانت در مشورت جایز نیست.

۵- در مورد شهادت دادن در جایى که از انسان تقاضاى شهادت کنند، نیز غیبت کردن جایز است، چون مصلحت شهادت قوى‌تر است.

۶- طرف متجاهر به فسق باشد یعنى، هیچ گونه پروایى نداشته باشد که علناً به گناه و معصیتى دست بزند، که در خصوص گناه علنى او غیبت جایز است.

۷- ممکن است فردى را براى سمتى نظیر نمایندگى یا ریاست قسمتى خاص، نامزد نموده و مورد بحث قرار دهند. در اینجا انسان مى ‏تواند اگر نقطه ضعفى را اطلاع دارد که خداى ناخواسته با پیدا کردن آن سمت، به اسلام و انقلاب ضربه مى‏ زند، به مسؤولین گوشزد کند.

۸- فرض بفرمایید بیمارى است که نمى‏ خواهد بعضى از اسرارش نزد طبیب فاش شود و از طرفى چاره ‏اى نیست و طبیب براى معالجه باید بداند. در اینجا نیز مى‏ توان على ‏رغم خواست بیمار، پزشک معالج او را در جریان امر قرار داد. غیبت نسبت به گناهان پنهانى جایز نیست و در نتیجه اگر شخص مبتلا به ارتکاب گناهى است که دیگران از آن خبر ندارند، ذکر آن گناه حرام است.

۹- اگر در مورد خاصى احتمال منحرف شدن شخصى در اثر هم‏نشینى و عدم اطلاع از مفاسد وى وجود دارد، مى‏ توانیم شخص مورد نظر را از معاشرت با آن گنه ‏کار منع کنیم. در این راستا باید کمال احتیاط را رعایت نمود یعنى، در مرحله اول تنها مى‏ توانیم بگوییم که «این معاشرت به صلاح شما نیست» و حق بازگو کردن معایب و گناهان آن شخص را نداریم، پس باید این کار را مرحله به مرحله و به صورت تدریجى انجام دهیم.

۱۰- کسى که ادعاى منصبى را داشته باشد که صلاحیت آنرا ندارد مثلا شخص بى لیاقتى ادعاى فقاهت مى کند و متصدى امورى مى شود که اهلیت و صلاحیت آنرا ندارد مى توان مردم را به نواقص او توجه داد.

بازگو کردن عیوب فردى که دیگران از آن باخبرند، جایز نیست و آگاه بودن دیگران از این عیب مجوز بیان آن نمى باشد، به خصوص اگر موجب ناراحتى آن فرد گردد. اگر چه حکم غیبت را ندارد، اما حکم آزار مؤمن و متنفر کردن دیگران از مؤمن را به دنبال دارد.

منبع: باشگاه خبرنگاران

1980

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید