باقر خان و احمد خان: حماسهای از تنگستان در برابر استعمار بریتانیا
در روزگار پرآشوب قاجار، هنگامی که ایران زیر چکمههای استعمار روس و انگلیس نفسهایش به شماره افتاده بود، در گوشهای از جنوب، در دشتهای سوزان تنگستان، دو نام چون مشعلهایی در تاریکی درخشیدند: باقر خان تنگستانی، ملقب به شیر تنگستان، و پسر دلاورش، احمد خان. این پدر و پسر، با قلبهایی سرشار از غیرت و دستهایی که شمشیر و تفنگ را به عشق خاک وطن فشردند، حماسهای آفریدند که هنوز در کوچههای بوشهر و ترانههای محلی دشتستان زنده است.
قصه آنها، داستان مردمانی است که در برابر امپراتوری عظیم بریتانیا ایستادند، نه با توپ و تفنگهای پیشرفته، بلکه با ایمانی راسخ و استراتژیهایی که از دل خاک تنگستان زاده شده بود.
از خاک تنگستان تا آتش مقاومت
تنگستان، منطقهای در جنوب بوشهر، با سواحل ناهموار و تپههای خاکیاش، در قرن نوزدهم میلادی بیش از یک سرزمین جغرافیایی بود؛ تنگستان، روح مقاومت بود. در این خطه، باقر خان تنگستانی (متولد حدود ۱۲۰۳ قمری / ۱۷۸۸ میلادی) زاده شد. او از خاندان سربلند تنگستانی بود، خاندانی که نه تنها در میان ایلهای محلی، بلکه در قلب مردم منطقه جایگاهی ویژه داشت. باقر خان، مردی بلندقامت با چشمانی که گویی آتش غیرت در آنها شعله میکشید، از همان جوانی نشان داد که تسلیم ظلم و ستم نیست. او خان بود، اما نه از آنهایی که بر مردم فرمان میراندند؛ رهبری بود که با قلب و روحش، مردمانش را به سوی هدفی بزرگتر هدایت میکرد: حفظ عزت ایران.
در آن روزگار، ایران قاجار گرفتار ضعف دولت مرکزی بود. شاهان قاجار، از فتحعلی شاه تا ناصرالدین شاه، در برابر قدرتهای استعماری روس و انگلیس اغلب کوتاه میآمدند. بریتانیا، که هند را “جواهر تاج امپراتوری” خود میدانست، خلیجفارس را دروازهای استراتژیک برای حفظ این گنج میدید. هرگاه ایران به هرات یا مناطق مرزی نزدیک میشد، ناوهای جنگی بریتانیا به سواحل ایران یورش میبردند تا تهران را وادار به عقبنشینی کنند. در این میان، باقر خان و مردم تنگستان، که از دولت مرکزی دور بودند، خود به میدان آمدند.
اولین آزمون بزرگ باقر خان در سال ۱۲۵۴ قمری (۱۸۳۸ میلادی) فرا رسید. بریتانیا، به بهانه تلاش محمد شاه قاجار برای بازپسگیری هرات، بوشهر و جزیره خارگ را اشغال کرد. ناوهای جنگی، با پرچمهای سرخ و سفید، ساحل را به آتش کشیدند و سربازان انگلیسی با نظمی آهنین در شهر مستقر شدند. اما در تنگستان، باقر خان با همراهی شیخ حسن آل عصفور، عالم دینی و محبوب منطقه، پرچم مقاومت را برافراشت. او مردم را گرد آورد، از کشاورزان ساده تا جنگجویان ایلی، و با تاکتیکهای چریکی به دشمن یورش برد. در شبهای تاریک، وقتی دریا آرام بود و ستارگان بر خلیجفارس میدرخشیدند، باقر خان و یارانش از میان بوتهزارها و تپهها به پایگاههای انگلیسی حمله میکردند. آنها با تفنگهای سرپر و شمشیرهای دستساز، سربازان مجهز دشمن را غافلگیر میکردند. این حملات چنان مؤثر بود که محمد شاه، در اقدامی نادر، به باقر خان لقب “سرهنگی” داد و او را ستود. اما برای باقر خان، این عنوانها معنایی نداشت؛ او برای خاکش میجنگید، نه برای مدال.
سالها بعد، در ۱۲۷۳ قمری (۱۸۵۶ میلادی)، بریتانیا بار دیگر به جنوب ایران تاخت. این بار، ناصرالدین شاه درگیر منازعه هرات بود و انگلیسیها، به رهبری سرجیمز اوتارم، با ناوگان عظیم دریایی بوشهر را تصرف کردند. باقر خان، که حالا تجربهای گرانبار از نبردهای پیشین داشت، دوباره مردم تنگستان را متحد کرد. او در قلعههای ریشهر و دلوار، که مشرف به دریا بودند، سنگر ساخت. در یکی از شبهای پاییزی، وقتی باد خلیجفارس بوی باروت میداد، باقر خان با یارانش به کمین سربازان انگلیسی رفت. آنها در تاریکی، از میان باتلاقها و تپهها، به دشمن حمله کردند و تلفات سنگینی به آنها وارد ساختند. انگلیسیها، که انتظار چنین مقاومتی را نداشتند، در گزارشهایشان از “شجاعت وحشیانه” تنگستانیها نوشتند. اما باقر خان میدانست که این “وحشیگری”، عشق به وطن است که از دل خاک برمیخیزد. او با شناخت عمیق از زمینهای ناهموار تنگستان، دشمن را در تلههای طبیعی گرفتار میکرد و با کمترین امکانات، نبردی نابرابر را پیش میبرد.
احمد خان: شهادت در راه پدر و وطن
در این میان، احمد خان، پسر جوان و دلیر باقر خان، چون سایهای در کنار پدر ایستاده بود. متولد حدود ۱۲۳۵ قمری (۱۸۲۰ میلادی)، احمد خان از کودکی در دامان مبارزه پرورش یافته بود. او وارث نه تنها نام پدر، بلکه روح سرکش و قلب پرشور او بود. در نبرد دوم (۱۲۷۳ قمری)، احمد خان فرماندهی گروهی از جوانان تنگستانی را بر عهده گرفت. او، با موهای پریشان و چشمانی که از خشم و امید میدرخشید، در خط مقدم میجنگید. قلعه ریشهر، که سنگر اصلی تنگستانیها بود، میدان نبرد او شد. این قلعه، با دیوارهای خاکی و موقعیت استراتژیک، قلب مقاومت جنوب بود.
در یکی از شبهای طوفانی، وقتی باران زمین تنگستان را گلآلود کرده بود، انگلیسیها با توپخانه و تفنگهای پیشرفته به قلعه یورش بردند. احمد خان، با شمشیر در یک دست و تفنگ در دست دیگر، یارانش را هدایت میکرد. او فریاد میزد: «تا آخرین قطره خون، تنگستان را نگه میداریم!» اما در آن نبرد نابرابر، گلولهای قلبش را شکافت. احمد خان، در میان خاک و خون، به زمین افتاد. شهادتش، ضربهای سخت به باقر خان و یارانش بود، اما آتش مقاومت را شعلهورتر کرد. مردم تنگستان، با چشمان اشکبار، پیکر او را به نجف بردند و در ایوان شهدا، کنار دیگر قهرمانان، به خاک سپردند. باقر خان، که قلبش از غم فرزند شکسته بود، چند سال بعد، در همان خاک مقدس آرام گرفت.
شهادت احمد خان، نه تنها پایان زندگی یک جنگجو، بلکه آغاز یک افسانه بود. او به نماد فداکاری نسل جوان تنگستان بدل شد. در گزارشهای انگلیسی، از جمله خاطرات سرهنری رولینسون، از شجاعت او ستایش شده، هرچند با تحقیر به عنوان “شورشی” یاد میشد. اما برای مردم تنگستان، احمد خان “شهید تنگستان” بود، جوانی که جانش را برای عزت وطن داد.
لالهزار مقاومت در دشتستان
مقاومت باقر خان و احمد خان، هرچند به پیروزی کامل نظامی نرسید، اما اثری عمیق بر تاریخ ایران گذاشت. آنها نشان دادند که حتی در روزگار ضعف قاجار، مردمی عادی با دستهای خالی میتوانند امپراتوری عظیم بریتانیا را به چالش بکشند. قیام آنها، که با حمایت علما و مردم محلی همراه بود، الهامبخش مبارزات بعدی در جنوب ایران شد. سالها بعد، رئیسعلی دلواری، دیگر قهرمان تنگستانی، در جنگ جهانی اول راه آنها را ادامه داد و در برابر اشغال انگلیسیها ایستاد. پیمان پاریس (۱۲۷۳ قمری / ۱۸۵۷ میلادی)، که به خروج بریتانیا از بوشهر منجر شد، تا حدی مرهون فشارهای این مقاومت بود.
در فرهنگ عامه، نام باقر خان و احمد خان در دوبیتیهای محلی و شروههای دشتی زنده است. شعرهایی مانند «خبر آمد که دشتستان بهاره / زمین از خون فایز لالهزاره»، هرچند مستقیماً به فایز دشتی اشاره دارد، گاه به همه شهدای تنگستان، از جمله احمد خان، تعمیم داده میشود. این ابیات، که با نوای غمانگیز شروهخوانان بوشهری خوانده میشود، در مراسمهای محلی طنینانداز است. خوانندگانی مانند ابراهیم خشیج، با اجرای شروههایی بر این مضمون، این داستان را جاودانه کردهاند. کتابهایی مانند رویارویی باقرخان تنگستانی با لشکرکشیهای انگلیس (مهدی فتوت، ۱۳۸۳) و روایتهای شفاهی، جزئیات این حماسه را حفظ کردهاند.
باقر خان و احمد خان، دو ستارهای بودند که در آسمان تنگستان درخشیدند. آنها با خونشان، زمین دشتستان را لالهزار کردند و نشان دادند که حتی در تاریکترین روزها، غیرت و شجاعت میتواند ملتی را سربلند نگه دارد. قصه آنها، نه فقط روایت یک جنگ، بلکه سرود آزادی و مقاومتی است که از دل مردم برخاست و تا ابد در تاریخ ایران جاودانه ماند.
ای کاش یک جو غیرت وشجاعت ودینداری مانند شما برای برخی مسئولین دردولت نفاق بود که دغدغه مردم وکشور را داشتند ؟
این شعر منسوب به سرهنگ باقر خان تنگستانی است __ ای عکس بعکس من جوان خواهی ماند__ بر عکس زمانه جاودان خواهی ماند__
حضرت آیت الله حاج شیخ حسین ماحوزی پدر حاج شیخ محمد مهدی ماحوزی که در میانه جنگ دلیران تنگستان با پیروی از علمای حوزه علمیه نجف اشرف و فتوای مرجعیت شیعه در کنار شهید رئیسعلی دلواری سردار جنوب ماند تا جاودانه شد __ حضرت آیت الله حاج شیخ ابراهیم الماحوزی البحرانی ملقب به کمالات الکتاب در این میان راه علم و و تقوا پیشه نمودند __ این سه جوان اهرمی همراه با هم درس حوزوی را در حوزه علمیه نجف اشرف شروع نمودند __ آیت الله سید مرتضی علم الهدی اهرمی __ آیت الله حاج شیخ حسین ماحوزی __ آیت الله حاج شیخ ابراهیم الماحوزی البحرانی ملقب به کمالات الکتاب __ دو تن در قیام دلیران تنگستان خوش درخشیدند آیت الله علم الهدی اهرمی و آیت الله حاج شیخ حسین ماحوزی پدربزرگ حاج احمد ماحوزی هواپیمایی بوشهر __ امانفر سوم حضرت آیت الله حاج شیخ ابراهیم الماحوزی البحرانی ملقب به کمالات الکتاب بودند که راه درس و تعلیم پیشه خود ساختند و از لال معرفت دینی برای فرزندان دیار خود اعتبار دادند __۲۰ کتاب در علوم مختلف
مرایادت رفت تکرارنشه
تاریخ خوندم هیچ کار مفیدی نکردن دوتا شورشی بودن تبریز و اذربایجان از حکومت مرکزی جدا کردن و از محمد علی شاه پیروی نکردن
بعدها که سپاه گیلان و قزوین یورش میبره تهران و نیروهای محمد علی شاه شکست میدن و جنبش مشروطه پیروز میشه به باقر خان و ستار خانپیام میدن جنبش مشروطه پیروز شد لطفا سلاح هاتون تحویل بدید و از حکومت مرکزی که الان دست ماست و جنبش مشروطه پیروی کنید قبول نمی کنند ( فکر کنید تو تبریز اذربایجان اون موقع دست هر جوانی و مردی و مجاهد سلاح بوده )
میان واسطه گری و میانجی گری باقر خان و ستار خان دعوت میکنند تهران کلی تجلیل و مدال بازم ستار خان و باقر خان حاظر به قبول تحویل سلاح شورشی هاشون نمیشن ، نیروی های پیروز و مشروطه میبینن راهی نیست و جنگ پیش میاد یکی رو میکشن و یکی هم زخمی میشه از پا و نیروی های شورشی آذربایجان شکست میدن اما باعث تفرقه میشه و جنبش مشروطه اسیب زیادی میبینه کشور دچار بحران میشه
نمی دونم این دو نفر شورشی رو چرا اینقد بولد کردن
این لشکر گیلان و قزوین و چهارمحال بختیاری بود محمد علی شاه شکست داد
ستار خان و باقر خان تنها کارشون شورش و محاصره و گشنگی کشیدن بود بعدشم که سپاه پیروز وارد جنگ شدن و شکست خوردن
🤣
روحشان شاد
باید در تقویم از بابت این عزیزان تمام بزرگان ایرانی که برای ایران جان دادند و دربرابر روس انگلیس هر متجاوزی ایستادند روز بزرگداشت نوشت و برگذار کرد