دختری که پسر شده بود ازدواج کرد
میرمهدی تعریف کرد که تا ۱۶ سالگی دختر بود اما بعد پسر شده است. او گفت خواب دیدم که یک نفر به من میگوید تو از این پس پسر شدهای. صبح وقتی بیدار شدم با تعجب دریافتم که پسر شدهام!
به گزارش خبر فوری، شنبه ۲۶ دی ۱۳۴۳ خبرنگار کیهان از ارومیه گزارش داد پسری که قبلا دختر بوده ازدواج کرده است. نکته عجیب ماجرا اینکه در این گزارش خبری از عمل تغییر جنسیت این دختر به چشم نمیخورد، اما بر پسر بودنش تاکید و عکسی از او نیز منتشر میشود. گزارش را در پی بخوانید:
دختر ۱۷ سالهای به نام صنم که چند سال قبل تغییر جنسیت پیدا کرده و حالا نامش میرمهدی است، عاشق دختر دیگری شد و با تهیه مقدمات قبلی او را از خانه فرار داد و در یکی از محاضر به عقد خود درآورد!
بیشتر بخوانید:
سیندرلای ایرانی چطور از میان آن همه دختر دهاتی پیدا شد؟
مخوفترین گانگستر ایران در بیروت دستگیر شد
این دختر از اهالی قریه گنبد واقع در ۷۰ کیلومتری رضاییه است که اکنون تامش را به میرمهدی تبدیل کرده و با دختر دلخواه خود زندگی مینماید.
مشروح خبر ازدواج صنم با یک دختر دیگر از اهالی همان قریه در چند شماره قبل کیهان به چاپ رسید و خبرنگار ما به دنبال آن مینویسد که برای ملاقات با صنم سابق میرمهدی به اتفاق عکاس روزنامه به قریه گنبد رفتم وقتی میرمهدی چشمش به من و دوربین عکاسی افتاد وحشت کرد و خواهش کرد که از او عکس نگیریم. او میترسید که با چاپ شدن عکس او در روزنامه مزاحمتش را فراهم کنند اما من به او اطمینان دادم که این تصور امکان ندارد.
میرمهدی تعریف کرد که تا ۱۶ سالگی دختر بود اما بعد پسر شده است. او گفت خواب دیدم که یک نفر به من میگوید تو از این پس پسر شدهای. صبح وقتی بیدار شدم با تعجب دریافتم که پسر شدهام ولی این موضوع را از پدر و مادر و بستگان و اهالی قریه مخفی کردم. یک سال از این موضوع گذشت و در این مدت احساس میکردم که علاقه عجیبی به معاشرت دائمی و نشست و برخاست با دختران دارم. با یک دختر به نام گلزار بیشتر از همه گرم میگرفتم و قول گرفتم که با هم ازدواج کنیم.
پدر و مادر میرمهدی که از پسر بودن او اطلاعی نداشتند تصمیم گرفته بودند که او را شوهر بدهند ولی میرمهدی جریان را به وسیله یکی از نزدیکان خود به آنها اطلاع داد و بعد از مدتی از پدرش اجازه خواست که با گلزار ازدواج کند ولی چون پدر و مادرش موافقت نکردند او گلزار را از خانه فرار داد و با او ازدواج کرد.
چه روزگار خوبی بود دختره شب میخوابید صبح پا میشد میدید پسر شده
چی بودیم و چی شدیم
یاد باد آن روزگاران یاد باد
و از اجازه پدر دختر فرار کرده هم که چیزی ننوشتند!!! اها پس از از این کارها می کردند که مردم نخواستند دیگه اونجوری زندگی کنند!!
خدا شفات بده.
۶ میلیون فروش روزانه نفت بود.
۳۰ میلیون جمعیت اون موقع ایران تو فقر و فلاکت بودن.
۱۰ محله در تهران حلبی آباد بود.
مردم سالی یکبار شوید پلو با ماهی اونم شب عید میخوردن.
الان هر روز تو مسافرت.هستن
روزی یه وعده برنج میخورن.
اون موقع هفته ای یه بار برنج میخوردیم خدا رو شکر میکردیم
هاااااااااااا!!!!؟؟؟:()
کیهان از همان ابتدا دست به اراجیف خوبی داشته.
یک جو عقل هم خوبه