جشنواره تئاتر فجر 44؛
این «آنهها» هیچکدام آنه شرلی نبود/نمایشی بیشتر کسل کننده تا ترسناک
خبرنگار: ونوس بهنودنمایش «آنهها» بیشتر از آنچه با هدف اجرای آن به صحنه رفته بود، غباری از کسالت را روی ذهن مخاطب نشاند و او را گنگ و مبهم رها کرد.
به گزارش خبر فوری؛ نمایش آنهها به کارگردانی و نویسندگی ابراهیم عرب نژاد از کرمان در چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر حضور یافت. اثری که نام مبهم آن تصور یک اجرای متمایز را تداعی میکرد.
آنهها در آخرین روز از جشنواره تئاتر و اولین روز از جشنواره فیلم فجر به روی صحنه رفت. موضوعی که بیشک در تعداد تماشاگران آثار نمایشی 11 بهمن تاثیرگذار بود اما تماشاگران موجود نیز بعد از اتمام به جای وجد دچار کرختی و ابهام از چرایی انتخاب این اثر برای جشنواره بودند.
آنهها در توضیح خود میگوید که کاری از لوسی ماد مونتگومری یعنی ماجرای دختر موقرمزی به نام آن شرلی را بازخوانی کرده است اما آنچه در روایت مبهم این اثر نمایشی به آن اشاره میشود، آن شرلی متنفر از خود، دچار هیجانات غیرقابل کنترل و دفعتی و در نهایت قاتل است.

آن شرلی به عنوان شخصیت محوری داستان نه طراحی لباس خاصی دارد و نه ارتباط خود با خانوادهای که با آنها زندگی میکند را بیان میکند. او در ظاهر همیشه شاد و آماده برای مشکلات است اما در نهایت لایههای فسیل شده سختیها و مشکلات چون فورانی او را به ارتکاب قتل وامیدارد. سه شخصیت دیگر که اعضای یک خانوادهاند، دیالوگهای کسل کننده و بیمحتوا را به سمت مخاطب پرتاب میکنند. شاید نقطه قوت این اجرا این است که کارگردان یک قاتل خفته در وجود هر آدمی را در شخصیتهای خود تکرار میکند بیآنکه هیچ دستاویزی برای امید و اصلاح و آینده ارائه دهد.
گویی تعدادی در کنار هم جمع شدهاند تا همدیگر را به نیستی سوق دهند. خانواده ایزوله عرب نژاد با داستان زندگی آن شرلی که در نهایت خود را به رشد و شکوفایی رساند بسیار متفاوت است. مخاطب هم نمیداند که این نفرتزایی، شستشوی مغزی یکدیگر و متهم کردن یکدیگر در این خانواده قرار است به کجا برسد.

مایکل به جنگ رفته و ارتش نامه میزند که او مفقود است. نیمه صورت این عضو خانواده مشخص نیست چرا فلزی یا به رنگ فلزی نقرهای است و ماسکی شبیه حیوانات میزند. در ابتدای نمایش با آن، دخترکی شاد بازی میکند اما در انتهای نمایش این دختر بعد از دعا کردن او را به قتل میرساند. متیو و ماتیلدا نیز بیش از آنکه کاراکتر انسانی گرفتار داشته باشند به آدمهایی میمانند که هیچ امیدی به آنها نیست نه آنجا که متیو در انجام هر کاری ناتوان است و نه آنجا که ماتیلدا قادر به انجام تمام کارهای خانه است.
این درجه از وهم سرگیجهای است که آنهها را شبیه آن شرلی شاد با قلبی بزرگ و مهربان نساخته و پیام مشخصی نیز انتقال نمیدهد.از طرفی موسیقی، دکور و طراحی لباس بیروح و در سادهترین حد ممکن این انفصال را تشدید میکند. در نهایت مخاطب نمیتواند بگوید تأثیر خوشایندی دریافت کرده است. شاید آن شرلی از جنگ بیزار است. میخواهد مایکل را به عنوان نتیجه جنگ از بین ببرد تا زندگی به خانه بازگردد اما مایکل خود قربانی است که شاید گریخته و گرسنه و تشنه به خانهاش پناه برده است. به نظر میرسد این خانواده بیش از آنکه قربانی جنگ باشد قربانی توهمات اختلالات روانی است.