آلکس فرگوسن؛ قصه غازهای مهاجر
ورزش > فوتبال جهان - نشریه تایمز در یکی از شمارههایش انگارههای کلیدی آلکس فرگوسن در توصیف راز و رمز مربیگری را تقسیمبندی کرده. اینها هستند انگارههای کلیدی مربیای با ۱۴۹۸ روز نشستن روی نیمکت منچستر یونایتد و ۳۸ جام.
حمیدرضا صدر
جادوی فینال ۱۹۶۰
تماشای بازی رئال مادرید - اینتراخت فرانکفورت از روی سکوهای کنار زمین برایم خیال انگیز بود و یادآور قصههای پریان. سال ۱۹۶۰ بود و بیش از ۱۲۷ هزار نفر سکوهای همپدن پارک را پر کرده بودند. نوزده ساله بودم و شب پیش از فینال در زمین مجاور همپدن پارک که بازیکنان اینتراخت و مادرید در آن تمرین میکردند تمرین کرده بودیم. توانسته بود تمرین آنها را تماشا کنیم و فردایش بازیشان را در فینال ببینیم. بازی نیمهنهایی رنجرز - اینتراخت را هم از نزدیک دیده بودم. همان بازی که فرانکفورتیهای طی دو بازی ۴-۱۲ پیروز شده بودند. بازیکنان فرانکفورت برای ما مثل خدا بودند، ولی برابر رئال سلاخی شدند! با نتیجه ۳-۷٫ در حالی که گل اول را زده بودند. آن شب بازی پوشکاش، جنتو و دی استفانو را از نزدیک دیدم و مسحور شدم. آن بازی تجسمکننده رویای بزرگ فوتبال اروپا بود.
رمانتیسم با جوانها
فوتبال نباید رمانتیسم خود را از دست بدهد. به نیم قرن برگردید که هلنیو هررا چگونه فوتبال دفاعی کاتناچیو را در اسپانیا و ایتالیا به کمال رساند، ولی بلافاصله تیمهای دیگری برای رویارویی با آن شکل گرفتند. هر بار بازیکن بزرگی ظهور کرد، ما تلاش کردیم او را به بند بکشیم. هرگز از انجام کارهای جدید بیمی به دل راه ندادهام. همیشه برای چنگ زدن به پیروزی حاضر بودم به مخاطره تن بدهم. به همین دلیل از روی آوردن به بازیکنان جوان هراسی نداشتهام. همیشه به جوانها ایمان داشتهام. هم در آبردین، هم در سنت میرن و هم منچستر یونایتد که راه و رسم مت باسبی را دنبال کردم. کسی که پس از فاجعه مونیخ تیم دیگری خلق کرد و یک دهه بعد قهرمان اروپا شد. خودم هم در ۲۴ سالگی مدرک مربیگریام را گرفتم و وقتی شدم ۳۲ ساله در عین جوانی یک دهه از دریافت مدرک مربی گریام سپری شده بود. تصور میکنم همیشه جوانان را فهمیدهام.
قربانی کردن بازیکن بزرگ
بهترین سلاح شما بازیکنانتان هستند، ولی گاهی پیش میآید که باید بازیکن بزرگی را هم فدا کنید. فدای جمع، قربانی تیم. وقتی بازیکنی بزرگ و معروف میشود گاهی تصور میکند میتواند با دمپایی برسد به قله اورست، در حالی که نمیتوان با دمپایی از کوه رفت بالا. مشکلی با غرور اوج گرفته بازیکنانم نداشتهام، مثلا این که کریستیانو رونالدو برابر آینه بایستد و خودش را ستایش کند، در عین حال از این که بازیکنان بزرگی را هم کنار بگذارم بیمی به دل راه ندادم. هرگز، هیچوقت. وقتی وارد فوتبال شدم نه مدیر برنامهای بود و نه بازیکنانی که در قراردادهایشان بند خروج از باشگاه را بگنجانند. ولی بازیکنان در گذر ایام قدرت گرفتند و ما باید با قدرت فزاینده آنها مقابله میکردیم. یادمان نرود بازیکنان میآیند و میروند و این باشگاه و طرفداران هستند که باقی میمانند.
قصه غازهای پرنده
میخواهم قصهای را برایتان نقل کنم. قصه پرواز پنج هزار مایلی یک دسته غاز از کانادا به فرانسه را. آنها مسافت پنج هزار مایلی را به صورت گروهی با ترکیب " V " شکل پرواز کردند. همه مسیر را. هر بار کسی آن جلو جایش را از دست میداد غاز دیگری جایش را میگرفت و هر باز غازی خسته میشد، غاز بعدی جایش را پر میکرد. این یعنی "کار تیمی" و آغاز و پایان لیگ هم برای بازیکنان مثل سفر گروهی غازها از کانادا به فرانسه است. کار یک تیم میتواند به خدمت یک بازیکن بزرگ درآید، ولی هر بازیکن بزرگی باید مثل دیگران کار کند و جان بکند. این پرواز همیشه جمعی است.
واکنش زنجیرهای
برای اینکه مربی بزرگی شوید باید "تخیل" داشته باشید. وقتی کارم را به عنوان مربی آغاز کردم دنبال این رفتم تا به راز در انقیاد گرفتن مناطق کلیدی زمین دست پیدا کنم. ابزار من بازیکنانم بودند، همانهایی که باید آن "انگاره" را در زمین پیاده میکردند. من باید ذهنیتم را به آنها منتقل میکردم. در چنین مرحلهای باید به نوعی بده بستان با بازیکنانتان دست پیدا کنید. باید آنها را همسازتان سازید. این همان چیزی است که آن را " Chain Reaction / واکنش زنجیرهای" میخوانند.
از شکست به پیروزی
من هم روزهای بد خود را داشتهام، دوران تلخ خود را، ولی همیشه به مسیر اصلی برگشتهام. وقتی در آبردین بودم، طی فینالی که شنبه برگزار شده بود شکست خورده بودیم. دوشنبه که بازیکنان سر تمرین آمدند گفتم "این آخرین فینالی بود که شکست خوردیم" و همین هم بود و پس از آن هرگز با آبردین در فینالی شکست نخوردیم، حتی در فینال جام در جام برابر رئال مادرید. حالا بیش از آن دوران به مکانیسمهای انگیزشی نیاز دارید. به اینکه بازیکن نزول کرده از نظر ذهنی را دوباره آماده مبارزه کنید. احساس بازیکنان پس از شکست با احساس شکست مربیان فرق دارد و یک مربی باید بتواند پس از هر شکستی شرایط را به حالت پیش از شکست بازگرداند. شکست میتواند عامل انگیزشی برای پیروزی شود. بارها از شکستهایمان در لیگ قهرمانان شوکه شدم، ولی هر بار میگفتم فصل بعد از نو شروع میکنیم و از نو هم شروع میکردیم و میرفتیم به سوی فتح جام.
مربیان پرحرف
حرف زدن بیش از حد مربی خطرناک است، خیلی زیاد. گاهی در تمرینات مربیانی را میبینید که بیوقفه حرف میزنند و حرف. پشت سر هم فریاد میزنند و فریاد. دائما دستور میدهند و دستور... و میبینید سخنانشان شده باد هوا. وقتی بازیکن بودم را به یاد میآورم، زمانی که آرزو میکردم مربی پر حرفمان خاموش شود تا کارمان را انجام دهیم. تا تمرکز کنیم. تا دریابیم آن چه گفته چیست.
راز شکیبایی
شاهدی بر نکته نداریم که عوض کردن مربیان به توفیق منتهی میشوند. برای فوتبال خوب نیست که یک مربی را پس از چهار شکست اخراج کنند. همیشه آرزو میکردم مدیران باشگاهها و طرفداران همانقدر شکیبا باشند که مربیان شکیبا هستند. برخی از مدیران و روسای باشگاههای انتظار دارند هر روز عنوانی به ارمغان آورید. ولی شما به عنوان مربی باید سیاست بازی آنها و مسائل حاشیهای را فراموش کنید و تمرکزتان بر بازیکنان و بازیهای پیش رو را از دست ندهید. همه میدانند شکیبایی یک ضرورت است، ولی همانها دنبال معجزه در میدان هستند. دلیلش روشن است: فوتبال ورزشی بسیار بسیار احساسی است که شما را از مسیر تعقل و منطق خارج میکند.
در ستایش کانتونا
اگر یک بازیکن و فقط یک بازیکن برای منچستر یونایتد ساخته شده بود، آن بازیکن کسی نبود جز اریک کانتونا. اریک میایستاد، سینهاش را صاف میکرد، سرش را بالا میبرد و جوری نگاه میکرد که گویی میپرسید "... من کانتونا هستم. جون مبارزه با من رو داری؟ آیا به اندازه کافی قوی هستی؟"
شیرینترین پیروزی
دو بار قهرمان اروپا شدیم، ولی احتمالا بهترین خاطرهام گذر از سد یوونتوس در نیمه نهایی لیگ قهرمانان ۱۹۹۹ بود. در اولدترافورد به تساوی ۱-۱ دست یافتیم و سپس راهی دل آلپی شدیم. جایی که یووه در هیچ یک از بازیهای اروپاییاش شکست نخورده بود. پانزده دقیقه گذشت و ۰-۲ عقب افتادیم، ولی سرانجام ۳-۲ پیروز شدیم. بازی عجیبی بود. یک دیدار فراموشنشدنی.
43 43
منبع: خبرآنلاین
15