مهدی رسولی با تأکید بر اهمیت ثبت خاطرات رزمندگان میگوید: بسیاری از اعضای خانواده نسل جنگ، در حالِ حذفِ از جامعه…
«آقا علی سنگهای جوی را پاک میکرد، مار بدی درآمده. کم مانده بود آقا علی را بزند. رفت [به] سوراخ. سبزعلی دُمَش را…
«رفتم تنگهی ساه... دمِ تنگه کبک زیاده از حد بود، نتوانستم بزنم. از دور تفنگ انداختم نخورد... آقاابراهیم اسبابهای…
« چمن گورسفید شنیده بودیم، مشهور بود. اما هیچ چمنی ندارد مگر اندکی، همه را زراعت کردهاند. هوای بسیار بسیار خوبی دارد.…
«انیسالدوله تب داشت، زالو لازم شد، پیدا نشد. طولوزون و دکتر فصد کردند، خیلی افاقه کرد.»
«عایشه امروز زمین خورده بود، چانه و پایش درد آمده بود. مملی گفتند از مازندران به اردوی عینالملک آمده و از آنجا…
«این طرف خاک بسطام است، سرازیر شدیم... همهجا مه بود و ترشح زیاد. همهی چادرها و زمین تَر بود. یک ساعت به غروب مانده…
«زنی پایش گلوله داشت، میرزا علینقی برد معالجه کند، مال او شد. معرکه[ای] بود. مادر بچه را میشناخت، دختر پسر، مادر…
«خلاصه اردو را نیم فرسخ بالاتر از ده جاجرم زدهاند. جاجرم دست چپ بود. قلعهی بزرگی مثل قلعهی اَردانِ خوار در وسط ده…
«یک نفر جوان تقریبا سالی با دو هزار فرانک غیر از لباس و متفرعات زندگی میتواند زندگی و تحصیل کند و اگر چنین باشد با سه…