روزی بود، روزگاری بود. سیمرغی بود و تو آسمان پرواز میکرد و برای خودش از این طرف به آن طرف میرفت، که یکهو وسط چمن…
دزدی وارد کلبه فقیرانه عارف پیری شد. این کلبه درخارج شهر واقع شده بود. عارف بیدار بود. او جز یک پتو چیزی نداشت. او شب…
حاتم اصم که یکى از زهاد عصر خویش بود، مردى بود فقیر و عائله دار که به سختى زندگیش را اداره مى کرد، اما اعتقاد فوق…
در روزگار قدیم مردم به خواب و تعبیر خواب بیشتر عقیده داشتند و از خوابهای بد میترسیدند و خیال میکردند هر خوابی…
در سال های دور ایران؛ تنها شهر بیرجند آب لوله کشی داشت و اولین شهر ایران بود که دارای آب لوله کشی شد و در شهری مثل…
یک مرد گلهدار بود که هزار گوسفند داشت و آدم نادرستی بود که حلال را از حرام نمیشناخت؛ اما چوپانی که برای گوسفندان او…
مردی تاجر در حیاط خانه اش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز…
در زمانهای قدیم دزد ماهری بود که با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند…
یک مرد شکارچی بود و یک سگ شکارچی تربیتشده داشت که با او کمک میکرد. سگ شکاری سگی بود لاغراندام با دستها و پاهای…
در زمانهای قدیم چوپانی بود و روزی از روزها این بابا خسته از کار روزانه، سر ظهر خوابش برد. ساعتی خوابید و بعد بلند شد…