از جلسه با رئیس‌جمهور تا اصلاحات واقعی؛ فولاد چه می‌خواهد؟

صنعت فولاد هم به دلیل سرمایه‌ بر بودن و هم به دلیل طولانی بودن چرخه تولید و فروش، بیش از بسیاری از صنایع به نقدینگی پایدار حساس است. وقتی هزینه انرژی، حمل‌ونقل، مواد اولیه و مالیات همزمان افزایش می‌یابد، کوچک‌ترین اختلال در تأمین مالی می‌تواند خط تولید را کند کند و صادرات را عقب براند.

از جلسه با رئیس‌جمهور تا اصلاحات واقعی؛ فولاد چه می‌خواهد؟

صنعت فولاد در اقتصاد ایران فقط یک «بخش تولیدی» نیست؛ یک صنعت پیشران است که هم به‌عنوان موتور زنجیره‌ای از صنایع پایین‌دستی عمل می‌کند و هم در روزگار فشارهای بیرونی، یکی از معدود کانال‌های واقعی ارزآوری غیرنفتی به شمار می‌آید.

با این حال، آنچه امروز فولاد را از مسیر طبیعی رشد و رقابت جهانی منحرف می‌کند، کمبود توان فنی یا ظرفیت انسانی نیست؛ مجموعه‌ای از موانع ساختاری و سیاستی است که تولید را پرهزینه، صادرات را پرریسک و برنامه‌ریزی را ناممکن کرده است.

رفع موانع تولید در فولاد، در واقع رفع موانع رشد اقتصادی کشور است؛ چون این صنعت همزمان اشتغال می‌سازد، زیرساخت داخلی را تغذیه می‌کند و جایگزین درآمدهای نفتی می‌شود.

در همین چارچوب، دیدار اخیر مدیران و رؤسای انجمن‌های تولیدی و صنعتی با رئیس‌جمهور را باید نشانه‌ای مهم دانست؛ نه از جنس جلسات نمادین، بلکه به‌عنوان یادآوری این واقعیت که مسیر احیای تولید از جایی بیرون از کارخانه آغاز می‌شود: از حکمرانی انرژی، سیاست ارزی و نظام تأمین مالی.

صنعت فولاد در سال‌های اخیر نشان داده حتی در شرایط تحریم، ناترازی و فشارهای مقرراتی، توان حفظ و حتی رشد تولید را دارد؛ اما این توان در نقطه‌ای به سقف می‌رسد که زیرساخت انرژی و قواعد تصمیم‌سازی، هر روز یک «عدم قطعیت» تازه به چرخه تولید تزریق می‌کند.

نخستین گلوگاه، انرژی است؛ نه فقط کمبود آن، بلکه نحوه مدیریت آن. تکرار محدودیت‌های برق در تابستان و گاز در زمستان، صنعت فولاد را از «واحد تولیدی» به «واحد مدیریت بحران» تبدیل کرده است. در چنین وضعی، بنگاه‌ها مجبور می‌شوند به جای تمرکز بر ارتقای کیفیت، توسعه محصول و فتح بازارهای صادراتی، منابع خود را صرف بقا کنند: جبران توقفات، خرید انرژی گران، افت راندمان، و تحمل هزینه‌های تعمیرات ناشی از خاموش و روشن شدن‌های اجباری. سرمایه‌گذاری صنایع در نیروگاه‌های خورشیدی و سیکل ترکیبی که در عمل بخشی از بار حکمرانی انرژی را از دوش دولت برداشته بدون یک رژیم پایدار و قابل پیش‌بینی تأمین انرژی، به تنهایی کافی نیست. 

انرژی باید ابزار رقابت‌پذیری باشد، نه ابزار تنبیه صنایع.گلوگاه دوم، اصلاحات ارزی و پیامدهای آن برای تولید است. اصلاحات ارزی می‌تواند یک ضرورت باشد، اما اگر در کنار آن سرمایه در گردشِ کافی، دسترسی روان به اعتبار و سیاست‌های مکمل برای کاهش شوک هزینه‌ای فراهم نشود، نتیجه‌اش فشار مضاعف بر تولیدکننده خواهد بود.

صنعت فولاد هم به دلیل سرمایه‌ بر بودن و هم به دلیل طولانی بودن چرخه تولید و فروش، بیش از بسیاری از صنایع به نقدینگی پایدار حساس است. وقتی هزینه انرژی، حمل‌ونقل، مواد اولیه و مالیات همزمان افزایش می‌یابد، کوچک‌ترین اختلال در تأمین مالی می‌تواند خط تولید را کند کند و صادرات را عقب براند.

سیاست ارزی اگر قرار است ثبات ایجاد کند، باید از سطح «تصمیم شجاعانه» به سطح «سازوکار پشتیبان تولید» برسد.در نهایت، مسئله فولاد، مسئله یک صنعت خاص نیست؛ مسئله انتخاب مسیر اقتصاد ایران است.

اگر کشور به صادرات غیرنفتی، اشتغال صنعتی و رشد پایدار نیاز دارد، باید موانع تولید را از سر راه صنعت پیشران بردارد: تأمین انرژی پایدار با قراردادهای قابل اتکا، کاهش ریسک مقرراتی، تقویت سرمایه در گردش، و پرهیز از تصمیم‌های مقطعی که تولید را قربانی مدیریت روزمره می‌کند.

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید