چرا حضور موالیزاده به تقویت سرمایه و انسجام اجتماعی در خوزستان انجامیده است؟
سرمایه اجتماعی، حاصل اعتماد، ارتباط مؤثر، احساس شنیدهشدن و ادراک انصاف در مناسبات قدرت است. هر جا این سرمایه تقویت شود، هزینه اداره جامعه کاهش مییابد؛ و هر جا فرسوده شود، حتی بهترین سیاستها نیز با مقاومت اجتماعی مواجه میشوند.
در مباحث توسعه، «سرمایه اجتماعی» نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه متغیری تعیینکننده در کیفیت حکمرانی و توان دولت برای عبور از بحرانها تلقی میشود. سرمایه اجتماعی، حاصل اعتماد، ارتباط مؤثر، احساس شنیدهشدن و ادراک انصاف در مناسبات قدرت است.
هر جا این سرمایه تقویت شود، هزینه اداره جامعه کاهش مییابد؛ و هر جا فرسوده شود، حتی بهترین سیاستها نیز با مقاومت اجتماعی مواجه میشوند. در خوزستان، حضور سید محمدرضا موالیزاده را میتوان در چارچوب همین منطق تحلیل کرد. اثرگذاری اجتماعی او، بیش از آنکه ناشی از جایگاه رسمی باشد، محصول نوع خاصی از کنش سیاسی–اجتماعی است که بر «حضور»، «ارتباط» و «بهرسمیتشناختن جامعه» استوار است. این نوع کنش را میتوان ذیل مفهوم حکمرانی مبتنی بر اعتماد صورتبندی کرد.یکی از مؤلفههای کلیدی در این الگو، حضور میدانی مستمر در میان مردم است.
حضور نه بهمثابه رویداد نمادین، بلکه بهعنوان رویهای تکرارشونده. دیدارهای منظم با اقشار مختلف، اصناف، تشکلهای صنفی و گروههای اجتماعی، بهتدریج فاصله ادراکی میان دولت و جامعه را کاهش میدهد. در چنین فضایی، مردم دولت را نه یک نهاد دوردست و انتزاعی، بلکه کنشگری قابل گفتوگو تلقی میکنند. این تغییر ادراک، یکی از پایههای اصلی شکلگیری سرمایه اجتماعی است.
راهاندازی «تالار صدای مردم» را نیز باید در همین چارچوب فهم کرد. از منظر جامعهشناختی، تالار صدا صرفاً یک سازوکار اداری نیست؛ بلکه نهادی برای نهادینهکردن حق شنیدهشدن است. اعتراض، مطالبه و نقد، در این چارچوب، از وضعیت پرهزینه و حاشیهای خارج و به بخشی از فرآیند رسمی تصمیمسازی تبدیل میشود. چنین رویکردی، بهطور مستقیم به افزایش اعتماد نهادی میانجامد؛ زیرا جامعه درمییابد که صداهایش نهتنها تحمل، بلکه به رسمیت شناخته میشوند.مؤلفه مهم دیگر، نگاه اجتماعی و توسعهگرایانه به اقتصاد استان است.
در این نگاه، فعالیت شرکتهای بزرگ و سرمایهگذاریهای کلان صرفاً شاخصهای رشد اقتصادی نیستند، بلکه باید نسبت عینی و قابل لمس با کیفیت زیست، معیشت مردم و تقویت قابلیتهای انسانی برقرار کنند. این پیوند میان اقتصاد و جامعه، همان چیزی است که در نظریههای توسعه، از آن بهعنوان شرط پایداری توسعه یاد میشود. توسعهای که فاقد پشتوانه اجتماعی باشد، دیر یا زود با بحران مشروعیت مواجه میشود.
این منطق را میتوان در اهتمام جدی به تدوین مصوبات پیشنهادی استان برای نخستین جلسه استانی هیئت دولت نیز مشاهده کرد.
این فرآیند، صرفاً یک اقدام اداری نیست، بلکه تلاشی برای تبدیل مطالبات اجتماعی استان به زبان سیاستگذاری ملی است. چنین ترجمهای، نشاندهنده درک پیوند میان سطح محلی و ملی حکمرانی و نقش استان بهعنوان کنشگر فعال در فرآیند تصمیمسازی کلان است؛ امری که به تقویت احساس دیدهشدن استان در سطح ملی کمک میکند.از منظر انسجام اجتماعی، نحوه مدیریت بحرانها نیز اهمیت ویژهای دارد. مدیریت مناسب موضوع خودسوزی جوان اهوازی بالدی و همچنین کنترل و مدیریت حوادث دیماه در خوزستان، در مقایسه با برخی استانهای دیگر، نشان داد که سرمایه اجتماعیِ پیشینی چگونه میتواند به مهار تنشها کمک کند.
آرامش نسبی استان در آن مقطع، نه حاصل ابزارهای سخت، بلکه نتیجه ترکیب اعتماد، ارتباط و مدیریت میدانی بود. در مجموع، آنچه حضور موالیزاده را از یک مدیریت صرفاً اجرایی فراتر میبرد، نقش او در بازتولید پیوند میان دولت و جامعه است. این پیوند، زیربنای انسجام اجتماعی و پیششرط هرگونه توسعه پایدار در استانی با پیچیدگیهای اجتماعی، تاریخی و اقتصادی خوزستان است.
تقویت سرمایه اجتماعی، فرآیندی تدریجی و شکننده است؛ اما تجربه خوزستان نشان میدهد که با کنش آگاهانه، حضور اجتماعی و بهرسمیتشناختن جامعه، میتوان این سرمایه را نهتنها حفظ، بلکه تقویت کرد.از این منظر، اهمیت حضور موالیزاده را باید نه صرفاً در مدیریت روزمره، بلکه در کاهش هزینههای اجتماعی حکمرانی و افزایش ظرفیت جمعی استان برای عبور از بحرانها جستوجو کرد؛ امری که برای خوزستان امروز، یک ضرورت راهبردی است، نه یک انتخاب.