جشنواره فیلم فجر 44؛
«پروانه» چکیده اثر پروانهای و علاقهمندی کارگردان به باران
خبرنگار: ونوس بهنوددر جایی سکانس باران حس و حالی از انتظار ملالآور و گیج کننده را به مخاطب القا میکند اما تکرار آن در فیلم محمد برزویی پور رسیدن به نقطهای است که مخاطب میگوید یکبار تماشای این فیلم کافی بود.
جشنواره فیلم فجر 44؛
«پروانه» چکیده اثر پروانهای و علاقهمندی کارگردان به باران
در جایی سکانس باران حس و حالی از انتظار ملالآور و گیج کننده را به مخاطب القا میکند اما تکرار آن در فیلم محمد برزویی پور رسیدن به نقطهای است که مخاطب میگوید یکبار تماشای این فیلم کافی بود.
به گزارش خبر فوری، امسال رقم فیلم اولیها در جشنواره فجر بیشتر است. موضوعی که این سوال را تداعی میکند که پس قدیمیها کجا هستند؟
بزرگترین فستیوال فیلم ایران با گذشت 3 روز هنوز به فیلمی که منتقدان را به حس خوشایندی برساند نرسیده است. پروانه یکی از فیلمهایی بود که به دلیل ضعفهای متعددی که در ادامه بررسی میشود این سوال را به وجود آورد که آیا چنین فیلمی و فیلمهایی چکیده 44 سال تجربهاندوزی یک جشنواره در قواره بینالمللی است؟
میزانسنهای تکراری و کلیشهای فیلمهای دیگر
پروانه که در ژانر معمایی و جنایی مطرح شده است در دقایق نخست مخاطب را با رخوت حرکت بازیگر در مقابل دوربین بدون اینکه کادرهای قابل تأمل خلق کند مواجه میسازد. محمد برزویی پور در خصوص تولید این فیلم گفته است که «پروانه ثمره ۱۷ سال تلاش کردن من است و صرف ساخت این فیلم پنج سال زمان برد تا توانستم این فیلم را به تولید برسانم.»
این در حالی است که چیدمان صحنه در طول فیلم، مخاطب را به یاد لوکیشنهای تکراری سایر فیلمها هدایت میکند. ویلا، زندان و دفتر کار سه مهندسی که بعدها یکی از آنها کشته میشود، صرفاً چیدمان است. بدون حرف و پیام خاصی.حتی دقت کافی در اجرای آن دیده نمی شود. قاتل در ابتدا در اتاقی که شبیه دفتر کار است بازجویی میشود و در خرابهای زندانی. زندانی انفرادی که هیچ تناسبی با زندانها ندارد و انفرادی بودن وی نیز بیمعنی است.
چنین شرایطی موجب میشود که در پروانه مخاطب معنی گیری خود از فضای فیلم را از دست بدهد.
موسیقی و فیلمبرداری جنگی، حماسی یا جنایی
در کنار گریم، طراحی لباس و چیدمان ناکارآمد، موسیقی فیلم نیز نتوانسته حرف خاصی را به مخاطب انتقال دهد.
مخاطب در فیلمی که با ژانر معمایی و جنایی در مقابل او قرار داده شده است نه دچار اضطراب میشود و نه ابهام. نه دلهره دارد و نه کنجاو است. به نوعی چنین شرایط رخوتانگیزی موجب میشود که به انتهای فیلم بیندیشد و ساعت خود را بارها چک کند.
موسیقی در جایی که باید دلهره داشته باشد حس و حال حماسی دارد. بیربط با فیلم. در جایی که میتواند سیاهی ذهن قاتل را تداعی کند، در سکوت است. دریغ از صدایی که مخاطب را به عمق تاریکی ذهن بیماری روانی هدایت کند.

سکوت و سکوت و سکوت. گویی در 5 سال تلاش کارگردان برای تولید این فیلم، سازها به سکوت مطلق گرفتار شده باشند.
در فیلمبرداری نیز مخاطب دچار سرگیجه است. در یکی از صحنهها دوربین به حدی از شخصیتی به شخصیت دیگر می چرخد که مخاطب به مسکّن احتیاج پیدا میکند. فیلمبرداری صحنههای مرداب نیز دو کلید واژه «یعنی چی؟» را در ذهن تماشاگر میکارد. این فیلم هر چند معمایی است اما فیلمبرداریها روال ساده و آرام به دور از فضای داستانی دارد.
کاراکترسازی با اثر پروانهای
برزویی پور تلاش کرده فیلم بسازد و در جشنواره نیز ارائه کند. اما در اولین اثر خود چه شخصیتی را به مخاطب ارائه میکند؟ به دنبال بیان چه چیزی است؟ در ابتدای فیلم به نظر میرسد قاتل بازجویی میشود. در انتها همه چیز وارونه شده و مخاطب میبیند او در یک بیمارستان روانی است و نه زندان.
کل فیلم گویی برگرفته از اثرات پروانهای فیلمهای دیگر است که در طول سالها بر ذهن کارگردان هک شده و خواسته به نوعی روزی آنها را در فیلم خود بیان کند.
از بارانهای بیموقع و تکراری تا بازی بیحس و حال بازیگران. از موضوع کلیشهای مثلثهای عشقی و از قتلهای ناموسی که مشخص نیست چه کسی همسر چه کسی است. چنین ابهاماتی قرار است چه چیزی را به مخاطب انتقال دهد؟
شخصیت اصلی فیلم با بازی مهدی پاکدل در نهایت یک مجنون متوهم معرفی میشود اما در کمال شگفتی چند دهه زیسته و هیچ نشانهای از جنون او نبوده تنها بعد از آغاز یک پروژه و احتمال ارتباط دختری با مردی دیگر که معلوم نیست این دختر چه نسبتی با او دارد، بروز و ظهور مییابد.
درجه توهم این شخصیت به حدی بالا است که در انتهای فیلم به مخاطب گفته میشود همه چیز زاده ذهن اوست و در واقع او همه چیز را در وهم خود طور دیگری میسازد. این شخصیت نه ترسی از خود نشان میدهد نه دلهورهای نه تنشی دارد.
مانند دختری که به ظاهر او را دوست دارد اما این دختر به او خیانت میکند. در ابتدای فیلم همسر دوستش است در انتهای فیلم کارگردان به ما میگوید همسر خودش است.
طبق اعلام بهزیستی حدود 40 درصد مردم اختلال روانی دارند. موضوع وهم، افکار وسواس گونه و جنایت از سر جنون به کررات اطراف ما شنیده میشود. در پیرامون ما آدمهایی با چنین معضلات روحی روانی زندگی میکنند برزویی پور به خوبی میتوانست چنین موضوع مهمی را با پژوهش و دقت بیشتر در فیلم خود بیان کند؛ اما فیلم پروانه نه تنها در طرح چنین معضلی موفق عمل نکرده بلکه هیچ معرفی درستی از بیماری متوهم و شاید مبتلا به اسکیزوفرنی نیز ارائه نمیدهد. ارائه راهکار بماند پیشکش این فیلم.